كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

346

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

يُرِيدُ مىخواهد اين ساحر أَنْ يُخْرِجَكُمْ آنكه بيرون كند شما را اى قبطيان مِنْ أَرْضِكُمْ از زمين شما كه ولايت مصر است و حكومت به بنى اسرائيل دهد فرعون چون اين سخن بشنيد گفت فَما ذا تَأْمُرُونَ پس چه چيز مىفرمائيد مرا و تدبير اين چيست قالُوا گفتند أَرْجِهْ حبس كن او را وَ أَخاهُ و برادر او هارون ع را يا تاخير كن مهم او را و شتاب‌زدگى منما وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ و بفرست در شهرها كه تعلق بصعيد مصر دارد حاشِرِينَ گروه فراهم‌آرندگان و جمع‌كنندگان را كه ايشان يَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ بيارند به تو هر ساحرى كه باشد عَلِيمٍ دانا و حاذق در فن خود آورده‌اند كه در هيچ قرن چندين ساحر نه‌بوده كه در قرن موسى عليه السلام بود و رؤساى سحره باقصى مداين صعيد بودند و در تفسير دمياطى آورده كه در مداين صعيد دو برادر بودند كه ايشان را در فن سحر مهارتى تمام بود چون فرستاده فرعون بديشان رسيد مادر خود را گفتند ما را بسر قبر پدر خود ببر مادرشان همچنان كرد و ايشان پدر خود را آواز دادند جواب ايشان باز داد گفتند يا ابتاه ملك مصر ما را طلبيده به جهت آنكه دو كس آمده‌اند بىلشكر و بىسپاه و سلاح و كار بر ملك تنگ آورده و ايشان را عصاى است كه چون مىافگند اژدها مىشود هر چه پيش او مىآيد مىخورد و فرعون داعيه كرده كه ما را با او معارضه فرمايد صاحب قبر جواب داد كه چون بمصر رسيد بپرسيد كه وقتى كه ايشان در خواب روند آن عصا همان اژدها مىگردد يا نه اگر مىگردد بدانيد كه آن جادو نيست چه سحر ساحر وقتى كه در خواب باشد اثرى ندارد و چون حال بدين منوال باشد نه شما را بلكه هيچ‌كس از عالميان را قوّت معارضه با ايشان نخواهد بود القصه هر دو برادران با شاگردان و مصاحبان كه دوازده هزار بودند و در زاد المسير گويد كه هفتاد هزار بمصر آمدند و بدرگاه فرعون جمع شدند چنانچه حق سبحانه و تعالى مىفرمايد وَ جاءَ السَّحَرَةُ و آمدند جاودان فِرْعَوْنَ بسوى فرعون بعد از آنكه ايشان را طلبيده بود چون چشم ايشان بر فرعون افتاد قالُوا گفتند إِنَّ لَنا آيا باشد ما را لَأَجْراً مزدى إِنْ كُنَّا اگر باشيم نَحْنُ الْغالِبِينَ ما غلبه‌كنندگان بر موسى قالَ نَعَمْ گفت فرعون آرى مزد باشد وَ إِنَّكُمْ و به درستى كه شما باشيد لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ از نزديكان من هرگاه كه خواهيد نزد من درآييد آورده‌اند كه مهتر اين جماعت چهار تن بودند آن دو برادر كه سابور و عاذور مىگفتند و ديگر حطحط و مصفى و در شرح لباب آورده كه اين چهار تن را نيز مهترى بود شمعون نام چون به مصر آمدند و سابور و عاذور واقعه سؤال و جواب پدر خود با قوم گفتند ايشان از قصّه خواب و بيدارى موسى ع و اژدها شدن عصا استفسار بليغ نمودند معلوم شد كه هرگاه كه موسى ع در خواب مىباشد عصا اژدها شده پاسبانى مىكند ايشان را تردى پديد آمد و دغدغه در خاطر خطور كرد و پنهان داشتند تا وقتى كه فرعون لعين موسى ع را طلبيد و مقرر شد كه با جادوان مناظره كند و مجلس مناظره انتظام يافت ساحران عصا و رسنى چند در ميدان آوردند و فرعون بالاى تخت خود به تفرج بنشست و مردم مصر به نظاره حاضر شدند هفتاد هزار ساحران يك طرف صف بركشيدند و موسى ع و هارون ع به يك جانب بايستادند جادوان بطريق ادب پيش آمدند قالُوا يا مُوسى گفتند اى موسى ع إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ يا آن است كه تو مىافگنى عصاى خود را وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ و يا آنكه باشيم نَحْنُ الْمُلْقِينَ ما افگنندگان حبال و عصاى خود را .